باز هم
یک پلهی دیگر را رد کردم.
و به تو نزدیکتر شدم.
ای مهربانترین ِ عالم، سپاسگذارم.
پریناز − ۳۱ خرداد ۱۳۸۷
تولد
گیج نباش، تا دروغها
امید نباشند
گیج نباش، تا تاریخ مصرف گذشتهها
نگاهت را
تازه نکنند
گیج نباش، تا بوی تعفن نامردت
گل نباشد
گیج نباش، تا صدای درد آورش
ملودی نباشد
من
گیج نمیشوم
گیج ِ گیجیهات
نمی شوم
من
گیجی
و
تو را
فوت کردم
پریناز − ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
شبانه
هوا چرک
آسمان چرک
باران چرک
خیابان چرک
و ماشینهای چراغ سوخته
چرکتر از همیشه
و آدمها تاریکتر و سردتر
با بارانیهای طوسی و سیاه
و چرک
و بینگاه
متحرک
و
من
دل چرکتر از دیروز
.
.
سردمه
خیلی سردمه
.
.
نیست
.
.
پریناز − ۲۶ بهمن ۱۳۸۶
شبانه
من لحظهای آمدم
خبری نبود
من لحظهای در حال آمدن بودم
خبرهایی شد
خوشم آمد
خوششان نیامد
اما دنبال خبر بودم
خبر ِ خوبی بود
دوستش داشتم
دوستش نداشتن
لحظهای در حال آمدن هستم
به خبرم رسیدهام
خبر شد شده است
خبر تمام شود
باز خبر است
خبری خوب
اما خبرم را باور نمیکنند
خبرم را
جیز میدانند
چون خودشان بیخبرند
پریناز − ۱۰ آبان ۱۳۸۶
شبانه