آکادمی موسیقی گوگوش / پیشِ تو ستاره‌ها آخر صف – بخش چهارم (پایانی)

قبل از این‌که تلویزیون «من و تو۱» اعلام کند که «آکادمی موسیقی گوگوش» در سال آینده (۲۰۱۱) هم برگزار خواهد شد؛ به خودم می‌گفتم بعد از این‌که تمام قسمت‌های آکادمی موسیقی گوگوش پخش شد، من چه برنامه‌ای ببینم؟ برای من «آکادمی موسیقی گوگوش» یکی از مانده‌گارترین برنامه‌های تلویزیونی بود که تا به ام‌روز دیده‌ام و خوش‌حال‌ام که سال آینده هم این برنامه ساخته و پخش خواهد شد. چه از این به‌تر؟ گوگوش و هم‌کاران‌اش خالصانه عده‌ای هنرجو را آموزش می‌دهند و در نتیجه ما صداهای تازه و آوازهای استانداردی خواهیم شنید!

هنوز هم قسمت‌های مختلف آکادمی را نگاه می‌کنم و از دیدن گوگوش ذوق زده می‌شوم. لحظه‌هایی که گوگوش روی صحنه‌ می‌آید با حرکاتِ شیرین و دوست‌داشتنی‌اش که اختصاصی خودش است با نگاه و لب‌خندهایی آشنا.‌

دوست نداشتم که این برنامه تمام شود، کاش همیشه‌گی بود، الان دل‌ام تنگ شده، به دیدنِ هفته‌گی گوگوش عادت کرده بودم.

باید انتظار کشید، برای تماشای شاه‌کاری دیگر از شاه ماهی هنر ایران.

آکادمی موسیقی گوگوش / دیدار با ستاره – بخش سوّم

۱ – پنج‌شنبه شبی که قرار بود اوّلین برنامه‌ی «آکادمی موسیقی گوگوش» پخش شود؛ برای‌ام شبِ تلخی بود؛ چرا؟ چون به علتِ پارازیتی که سال‌هاست – فقط شب‌ها – روی ماه‌واره‌ی هات‌برد داریم، نمی‌توانستم «آکادمی موسیقی گوگوش» را ببینم. آن‌هم برنامه‌ای که از تابستان ام‌سال منتظر دیدن‌اش بودم. فردای آن‌شب جمعه بود، باید صبح زود برای انجام کاری از خانه بیرون می‌رفتم و به هم‌این دلیل تکرار برنامه را هم نمی‌توانستم ببینم و این یعنی فاجعه! (بعداً برنامه را در یوتیوب دیدم).

۲ – به‌نظرم یکی از به‌ترین قسمت‌های «آکادمی موسیقی گوگوش» آن‌جایی است که هنرجویان برای اوّلین‌بار با ستاره‌ی آکادمی یعنی خانم گوگوش دیدار می‌کنند. من با هر بار تماشای این قسمت احساساتی می‌شوم.

۳ – شبیه برنامه‌ی «آکادمی موسیقی گوگوش» در طول تاریخ برنامه‌های تلویزیونی ایران داشته‌ایم؛ امّا نه به این شکل که به شرکت‌کننده‌گان آواز و موسیقی هم آموزش بدهند! آن‌هم به رهبری بزرگ‌ترین ستاره‌ی موسیقی!.

۴ – خوش‌بختانه برنامه‌ی «آکادمی موسیقی گوگوش» بسیار موفق و پُربیننده است. این‌را از آمار بالای رأی دهنده‌گان؛ فضای شبکه‌های اجتماعی در زمان پخش این برنامه؛ آمار بازدید ویدئوهای این برنامه در وب‌سایت رسمی تلویزیون من و تو ۱ و یوتیوب و هم‌چنین صحبت‌ها و بحث‌های درون خانواده‌ها می‌توان فهمید.

آکادمی موسیقی گوگوش / به‌ترین خبر هم‌این حضور تو* – بخش دوّم

لندن – میدان کاون گاردن

گوگوش از بالای یک ساختمان، اجرای هنرجویانِ «آکادمی موسیقی گوگوش» را نگاه می‌کند. هنرجویان جوان و بی‌تجربه‌اند؛ امّا امیدوار و سخت‌کوش، بعضی از آن‌ها ترانه‌های شاه ماهی را اجراء می‌کنند. بدونِ آن‌که بدانند گوگوش، خالق و صاحب آن ترانه‌های ناب؛ شاهد آن‌هاست. عجب تصویر باشکوهی!

- ترانه‌های ناب؛ ترانه‌هایی که توسطِ هنرمندترین نسلِ تاریخ موسیقیِ ایران خلق شده‌اند.

بانوی هزار هزار ترانه؛ هم‌چنان با دقت اجرای هنرجویانِ آکادمی را زیر نظر دارد و تحتِ تأثیر اجرای آن‌ها، چشم‌های زیبا و آشنای‌اش نَم می‌گیرد و ما هم هم‌راه او …

+ویدئو

*عنوان بخشی از ترانه‌ی «آخرین خبر» سروده‌ی شه‌یار قنبری.

آکادمی موسیقی گوگوش / نزدیک‌تر از همیشه – بخش اوّل

دل‌خوشیِ این‌روزها و شب‌های من و میلیون‌ها نفر دیگر؛ دیدن برنامه‌ی «آکادمی موسیقی گوگوش» است. برنامه‌ای که من از مدت‌ها پیش منتظر دیدنش بودم؛ تقریباً نیمه‌ی تابستانِ ام‌سال بود که آگهی این برنامه در فیس‌بوک و یوتیوب منتشر شد و همه را به خاطر نام و حضور یک‌نفر شگفت‌زده کرد! «گوگوش»! باور کردنی نبود؛ گوگوش در یک برنامه‌ی تلویزیونی حضور خواهد داشت و ما می‌توانیم نزدیک‌تر از همیشه گوگوش عزیزمان را ببینیم. از آگهیِ برنامه می‌شد فهمید که تیمی حرفه‌ای و کار بلد «آکادمی موسیقی گوگوش» را خواهند ساخت. که بعد از پخشِ برنامه ثابت شد و همه‌گان شاهد کیفیتِ بالای برنامه از نظر صدا، تصویر، دکور و موسیقی بودیم و هستیم. غیر از این هم نباید باشد؛ به هر حال برنامه‌ای که در آن گوگوش حضور دارد و به نامِ اوست؛ می‌بایست از همه لحاظ حرفه‌ای و استاندارد باشد.

گوگوش – شاه ماهی هنر ایران – بعد از سی‌ و دو سال دوباره به خانه‌های ما آمده است تا – در مدتی کوتاه – بخشی از تجربیاتِ  گران‌بهای پنجاه سال فعالیتِ هنری خود در سینما، رادیو، تلویزیون و موسیقی را با هنرجویان آکادمی و همه‌ی بیننده‌گان تقسیم کند و خوش‌ به حالِ این هشت نفر که در «آکادمی موسیقی گوگوش» موسیقی و آواز می‌آموزند و گوگوش؛ دختر ایران زمین را از نزدیک می‌بینند و حسّ می‌کنند.

پائیز می‌آید

سوزِ سردی پاهایم را نوازش می‌کرد، دنبال‌اش را گرفتم و به درزهای پنجره رسیدم. پرده را کنار زدم. از خیسی خیابان فهمیدم که باران آمده. شاید بتوان گفت این اوّلین بارانِ پائیزی بود که سه روز قبل از خداحافظی تابستان باریده است. خیابان به شکل افسرده‌ای تاریک بود و تنها نورِ چراغ‌‌ِ خانه‌ی هم‌سایه کمک می‌کرد تا تصویر ضدنور شده‌ی درختانی که از سرما می‌لرزیدند را ببینم. پائیز می‌آید.