میخوام وقتی میدوَم
ازت عکس بگیرم
از چهرهی ثابتِ تو
چهرهها بعضی وقتها خیلی حالت تهوعآور میشن
حتی چهرهی اونهایی که دوسِشون داری
با این حال من زوم میکنم
روی دماغِ تو
با دیافراگمِ باز
و بالاترین سُرعتِ شاتِر
عکس بَرمیدارم
تا بتونم خطِ دروغ های تو رُ
از روی دماغِت بخونم
فرار میکنم
تا نتونی عکسها رُ ازم بگیری
عکسها رُ قاب میگیرم
تا هیچ وقت دروغهات رُ فراموش نکنم
از دماغات عکس بَر میدارم
نخواب
پریناز نخواب
سعی کن نخوابی
صلوات بلدی؟
- آره
صلوات بفرست
تو رُ خدا نخواب
- درد دارم، نمیتونم
پریناز تو رُ خدا نخواب
بخوابی رفتی
نخواب
نخواب
به نانوایی میرفتم
صبحها به نانوایی میرفتم
من از این نانوایی چند بار ساعتِ پنجِ صبح، نانِ سنگک خریدم
اینجا یک شاطر نانوا داشت
عاشقِ ریشهایش بودم
و آن ضربآهنگِ دستهایش بر روی خمیر را دوست داشتم
دلام میخواست که به او بگویم: خسته نباشی
اما نگفتم.
من به نانواها حسودیام میشود
من به کسانی که صبحهای زود به نانوایی میروند حسودیام میشود.
من نانهای سوختهی روی زمین را دوست دارم
سنگهایش
سنگهای داغِ نان، انگشتهایم را میسوزاند، دوست دارم.
من به نانواها حسودیام میشود
من به آن کتریِ سوختهی کنارِ تنور حسودیام میشود
…
من صبحها می خوابم و به نانوایی نمیروم.
کاش بودم
کاش بودم، تا تو بودی
تا اشکهای تو را، اشکهای نابِ تو را، خودم میرُبودم
کاش بودم، تا مهربانیات با ضربههای دیگران تکه پاره نمیشد
تو اینجا نیستی؟
اگر آن هوا بود، اگر آن هوا بود
من الان اینجا نبودم
من داشتم نُت به نُت با حرفهای تو رام می شدم
کاش تو بودی، کاش من، «من» بودم تا تو بودی
تو که گناهی نداشتی، تو گل بودی
تو چه خوب بودی
من چرا بد بودم؟
تابوت
بیدرد
بیخون
بینگاه بود
تن
خواب
بد
تو نبود
رها
سرد
شب
تاریکی نبود
ذهن
زمان
جهان
رگ نبود
من
بوسه
یاد
رفتن
تابوت بود