هیچ یاری مثلِ شَه‌یارِ من نیست*

فیس‌بوک خوب است، آن‌قدر خوب که من می‌توانم برای «بزرگ‌مردِ ترانۀ نوینِ ایران» پیامی بنویسم و ایشان بخوانند و برای‌ام بنویسند: “مهرت برقرار پری‌ناز جان.”

- حالا، من تا همیشه خوش‌حال‌ام. -

* عنوانِ مطلب بر اساسِ قسمتی از ترانۀ «کارِ شه‌یار» از آلبومِ «دوستت دارم‌ها» سرودۀ عالی‌جناب شه‌یار قنبری:

هیچ کاری خوش‌تر از کارِ تو نیست، هیچ یاری مثلِ شه‌یارِ تو نیست.

* عنوان مطلب بر اساس قسمتی از ترانه‌ی ماه‌بانو، آلبوم طعم رؤیا:

محمّد نوری

۲۷ شهریور ۱۳۸۲

کنسرت استاد محمّد نوری

آن‌شب خوش‌حال بودم ‌که خواننده‌ی ترانه‌های خاطره‌انگیز دوران کودکی‌ و نوجوانی‌ام را از نزدیک و روی صحنه می‌بینیم. در آخرین هفته‌ی شهریور ۱۳۸۲ استاد محمّد نوری به هم‌راه گروه کُر بزرگی از شاگردان‌اش، به مدت چهار شب در سالن میلاد نمایش‌گاه بین‌المللی تهران، ضیافتی باشکوه را برگزار کرد. من تا مدت‌ها خاطره‌ی خوشِ آن شب را با عکس‌هایی که یواشکی از کنسرت گرفته بودم، مرور می‌کردم.

متاسفانه سی‌دی عکس‌های این کنسرت را نتوانسته‌ام در بایگانی‌ام پیدا کنم، ولی بروشور کنسرت را که نگه داشته بودم را برای این نوشته در نظر گرفت‌ام.

هنرمندی بزرگ از پیشِ ما می‌رود و ما را با خاطره‌های خوش تن‌ها می‌گذارد. :(

یاد و خاطره‌ی استاد محمّد نوری گرامی باد.

یک خاطره، یک یادگاری – عزت‌الله انتظامی، جشن دنیای تصویر

به مناسبت هشتاد و ششمین سال‌‌روز تولد استاد عزت‌الله انتظامی

*

پنج‌شنبه، ۵ دی ۱۳۸۱

تالار همایش‌های رازی دانش‌گاه علوم پزشکی ایران

این دوّمین‌بار بود که آقای بازی‌گر را از نزدیک می‌دیدم. – اوّلین‌بار دی‌ماه ۱۳۷۹، چهارمین جشن دنیای تصویر بود، که متأسفانه مسئولان مراسم آن شب دوربین‌ام را توقیف کردند و تا ساعاتِ آخر مراسم هم پس ندادند و من از ثبتِ لحظه‌های زیبایی محروم شدم. – واقعاً باعث افتخار و خوش‌حالی‌ام بود که مردی را از نزدیک می‌دیدم که در بهترین و ماندگارترین آثار سینمای ایران حضور داشته است. گاو، بی‌تا، کمال‌الملک، اجاره‌نشین‌ها و …؛ آن‌شب خاطره‌انگیز آقای ‌بازی‌گر و هم‌سرشان در ردیف اوّل نشسته بودند، می‌دانستم که بسیار مهربان هستند، جلو رفتم و اجازه گرفتم که عکسی از ایشان ثبت کنم، با خوش‌رویی موافقت کردند و من دکمه‌ی شاتر را فشار دادم.

و این عکس شد بهترین یادگاری آن شبِ پُر ستاره.

*

با آرزوی سلامتی برای استاد عزت‌الله انتظامی و خانواده محترم‌شان.

*

پی‌نوشت: این نوشته قرار بود در روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ منتشر شود، که نشد.

یک خاطره، یک یادگاری – آفساید، سینما فلسطین

جمعه ۳۰ دی ۱۳۸۴

بیست و چهارمین جشن‌واره بین‌المللی فیلم فجر

سینما فلسطین، سالن شماره یک، سانس پنجم، ساعت ۱۸، بخش فیلم‌های مهمان، نمایش فیلمِ «آفساید» ساخته‌ی «جعفر پناهی».

ماجرای فیلم:

داستان روایت‌گر شرح حالِ دخترانی است که حاضرند هر کاری انجام دهند، تا بازی فوتبالِ ایران – بحرین را برای ورود ایران به جام جهانی ببینند، تا جای کسانی را که در بازی ایران – ژاپن جانِ خود را از دست داده‌اند، خالی نباشد. آن‌ها هر کدام با لباسی مبدل (پسرانه) سعی می‌کنند وارد ورزش‌گاه بشوند، امّا تعدادی از آن‌ها به دلیلِ ممنوعیت ورود زن‌ها به استادیوم دست‌گیر می‌شوند. سرانجام به دستِ سربازانی که آن‌ها را گرفته‌اند به کمیته منتقل می‌شوند، امّا در بینِ راه به علت بُرد ایران در بازی با بحرین خیابان‌ها شلوغ می‌شود و دخترها به این ترتیب از دستِ سربازان فرار می‌کنند.

آن سانسِ جشن‌واره، سالنِ اصلیِ سینما فلسطین پُر بود و من هم بعد از چند ساعت صف ایستادن توانسته بودم بلیت این فیلم را تهیه کنم. اتفاقاً آقای پناهی هم به هم‌راه خانواده‌شان در سالن بودند و وقتی نمایشِ فیلم تمام شد همه‌ی تماشاگران ایستادند و ایشان را تشویق کردند…

* دیشب هنگامِ ورق زدنِ یکی از کتاب‌هایم این تراکتِ تبلیغاتی فیلمِ «آفساید» را پیدا کردم، یادگاری آن روز.