اتّفاقهای زیادی باعث میشوند انسان از زندهگی و زندهماندن نااُمید شود. لازم نیست آن اتّفاق خیلی بزرگ باشد؛ اتّفاقهای کوچک هم این توانایی را دارند. نااُمید بودن دردناک است، کسی هم نمیتواند کمکات کند، فقط باید یک اتّفاقِ خوب بیافتد تا برای مدّتی دیگر تو را زنده نگه دارد. متأسفانه اینجا از آن اتّفاقهایی که تو دوست داری خیلی کم رُخ میدهد، چون شرایطِ رُخ دادناش فراهم نیست و هر چهقدر تو عاشقِ آن اتّفاقهایی باشی که اینجا کمیاب است و حتّی نایاب؛ بیشتر فرسوده میشوی، بیشتر خم میشوی و زودتر آب میشوی و بُخار میشوی.
اتّفاق