وقتی حضور نداشته باشی، بازگشتِ دوباره کمی سخت میشود، مثلِ نوشتن در این وبلاگ. بله؛ ماهِ خرداد هم تمام شد و تلخترین اتفاقی که برای خانهوادۀ ما افتاد مرگِ مادربزرگِ پدریمان بود، که ما ایشان را “مادرجون” خطاب میکردیم و متأسفانه سه روز پیش بعد از تحمّلِ ماهها درد و رنجِ ناشی از بیماری زندهگیشان به پایان رسید. بیشترین خاطراتم با مادرجون مربوط به دورانِ کودکی و نوجوانیام میشود و از اینکه دیگر هیچوقت امکانِ دیدنشان را نخواهم داشت، غمگین هستم. از آن روزهایی که مادرجون سلامت بودند و تنهایی به خانۀ ما میآمدند سالها گذشته و از آخرین دیدارِ من و ایشان چند ماه …
مادرجون