پائیز می‌آید

سوزِ سردی پاهایم را نوازش می‌کرد، دنبال‌اش را گرفتم و به درزهای پنجره رسیدم. پرده را کنار زدم. از خیسی خیابان فهمیدم که باران آمده. شاید بتوان گفت این اوّلین بارانِ پائیزی بود که سه روز قبل از خداحافظی تابستان باریده است. خیابان به شکل افسرده‌ای تاریک بود و تنها نورِ چراغ‌‌ِ خانه‌ی هم‌سایه کمک می‌کرد تا تصویر ضدنور شده‌ی درختانی که از سرما می‌لرزیدند را ببینم. پائیز می‌آید.


  1. pasha

    باد پاییز زودتر از همیشه به پابوست اومده بود

  2. محمد جواد عبدی

    سلام ، سلام ، سلام
    یک درخواست کوچیک! خواهش….

  3. سینا

    چه خوب مینویسی

لطفا نظر خود را فارسی بنویسد.