وقتی برای نخستین بار جمعه را شنیدی، کجا بودی؟
قصهی دوماهی قصهی چند سالگی تو بود؟
نیاز را کنار عطر کدام یار تجربه کردی؟
هفتهی خاکستری را کدامین روز ورق زدی؟
چه گونه از بوی خوب گندم مست شدی؟
حرف ، نفس، هجرت، کودکانه، همیشه غایب، نفرین نامه، قدغن، بیبی آبی و … را در خلوت کدام شب نفس کشیدی؟
نیاز را کنار عطر کدام یار تجربه کردی؟
هفتهی خاکستری را کدامین روز ورق زدی؟
چه گونه از بوی خوب گندم مست شدی؟
حرف ، نفس، هجرت، کودکانه، همیشه غایب، نفرین نامه، قدغن، بیبی آبی و … را در خلوت کدام شب نفس کشیدی؟
من در این کتاب، برای تو خواهم گفت که به هنگام نوشتن جمعه کجا بودم و در کنار نفسهای کدام یار از نیاز نوشتم.
دریا در من
دفتریست از گزینهی ترانهها
به همراه یادها و خاطرههای آن همه سال.
“شهیار قنبری”
…- هیچ وقت طعمِ خوشحالیِ روزی که این کتاب را گرفتام فراموش نمیکنم.
ده سال گذشت.
ده سال گذشت.