پیر نهشو
برقِ چَشمهایات را نهکُش
زیرِ رَگبارِ زمان.
من کنارِ باغچه نشستهام؛
و تعدادِ گُلهایی که از سرمای هوا زنده ماندهاند را میشُمارم:
یک،
دو،
…
به گُلها حسودی میکنم؛ شاداب و استوارند،
من اگر جای آنها بودم، تا به حال از سَرمای هوا مُرده بودم.
…
آنسویِ باغچه امّا؛ مُرغی بیصدا، در قفساش تُخم میگذارد.
من دوربینِ عکاسیام را انتخاب کرده و روی صندلی نشسته بودم تا آقای صندوقدارِ فروشگاهِ دوربینِ عکاسی، برای پرداختِ پول صدایام کند. مردی هم آمده بود که از کلاهکاسکتاش میشد فهمید موتور سوار است، او دوربیناش را با راهنمایی خانمِ فروشنده انتخاب کرد، یک دوربینِ اتوماتیک به همراه محفظۀ مخصوصِ عکسبرداری در زیرِ آب، میگفت که این دوربین را به صورتِ شریکی با برادرش خریده و الان هم برادرش در کشورِ سنگاپور منتظرِ دوربین است تا در زیرِ دریا عکاسی کند! کمی دوربین را زیر و رو کرد و خانمِ فروشنده هم که کنارش ایستاده بود توضیحاتی در موردِ دوربین به او میداد، وقتی که توضیحاتاش تمام شد مردِ موتور سوار از او پُرسید: هماین؟ تمام شد؟ خانمِ فروشنده گفت: بَــله! هماین.
مردِ موتور سوار اخمی کرد و رو به من گفت: “این همه پول دادم باز هم چیز کاملی نگرفتم!” بعد با بیمیلی دوربیناش را در دست گرفت و از در و دیوار فروشگاه عکاسی کرد.
صندوقدار صدایام کرد، پول را پرداخت کردم و از فروشگاه خارج شدم.
اتّفاقهای زیادی باعث میشوند انسان از زندهگی و زندهماندن نااُمید شود. لازم نیست آن اتّفاق خیلی بزرگ باشد؛ اتّفاقهای کوچک هم این توانایی را دارند. نااُمید بودن دردناک است، کسی هم نمیتواند کمکات کند، فقط باید یک اتّفاقِ خوب بیافتد تا برای مدّتی دیگر تو را زنده نگه دارد. متأسفانه اینجا از آن اتّفاقهایی که تو دوست داری خیلی کم رُخ میدهد، چون شرایطِ رُخ دادناش فراهم نیست و هر چهقدر تو عاشقِ آن اتّفاقهایی باشی که اینجا کمیاب است و حتّی نایاب؛ بیشتر فرسوده میشوی، بیشتر خم میشوی و زودتر آب میشوی و بُخار میشوی.
میدانم شما هم میدانید که امروز ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱ است و به عبارتی دیگر ۱۱-۱۱-۱۱، قصد ندارم که بگویم این همآهنگی هر ۱۰۰۰ سال یکبار رُخ میدهد؛ بلکه میخواهم بگویم امروز آلبومِ تازۀ عالیجناب «شهیار قنبری» پس از سالها و با ۱۰ غزلترانۀ تازه منتشر میشود، نامِ این مجوعۀ ناب «دلچسبیدهها»/«Les Coeurages» است. من علاوه بر اینکه از نوجوانی دوستدار، دنبالکننده و عاشقِ ترانهها و برنامههای تلویزیونی و نمایشی ایشان بودهام؛ به دلایلی دیگر آلبومِ «دلچسبیدهها» برایام ارزشی صد چندان دارد که فعلاً نمیتوانم دربارهاش صُحبت کنم؛ زیرا که سوپرایز است! پس فعلاً فقط از خبرِ انتشار این آلبوم خوشحال باشید.
ضمناً امیدوارم شما هم در حلقۀ یارانِ «دلچسبیدهها» قرار داشته و این آلبوم را پیش خرید کرده باشید، در غیر این صورت برایتان متأسفم، چون حالا حالاها لینکِ دزدیاش را نخواهید یافت، علاوه بر این کلکسیونِ نداشتهتان ناقص خواهد ماند.
۱۱-۱۱-۱۱ مبارک