اعتماد به نفس

حداقل به تجربه آموخته‌ام که اگر کسی در کمال اعتماد به نفس در جهت رسیدن به رویا و جهد و کوشش‌های خود قدم بگذارد و بتواند آن طور که در رویاهایش می‌دیده، زندگی کند، در زمانی نه چندان دور و به طور خیلی غیر منتظره موفقیت را در آغوش خواهد کشید.
ثوریو، نقل از کتاب «والدن»

یک حرکت خوب

دومین آلبوم محمدرضا شجریان در سال ۱۳۸۸ با عنوان «رندان مست» که به اولین اجرای او با گروه «شهناز» اختصاص دارد که شنبه هفتم شهریور منتشر شد. آلبوم «رندان مست» شامل قطعات بخش اول کنسرت مهرماه سال۱۳۸۷ گروه شهناز در تهران است که استاد شجریان در این کنسرت سازهای جدید خود را با اجرای قطعاتی معرفی کرد. این آلبوم شامل قطعاتی چون «زنگ شتر» برگرفته از ردیف میرزا عبدالله، «ساز و آواز»، تصنیف «چشم یاری» از ساخته‌های شجریان با تنظیم مجید درخشانی بر روی غزلی از حافظ، «ساز و آواز»، تصنیف «باد صبا» ساخته حسام‌السلطنه مراد و با شعری از ملک الشعرای بهار، آواز شوشتری، چهارمضراب «بیداد» و تصنیف «رندان مست» از ساخته‌های مجید درخشانی به روی غزلی از مولانا در دستگاه همایون است.

این توضیحی است که فروشگاه آهنگسرا برای آلبوم «رندان مست» آورده است. این روزها می‌خوانم که مخاطبان عادی موسیقی سعی دارند تا آلبوم «رندان مست» را به صورت اصل خریداری کنند.
بلاخره یک جوگیری ِ مثبت!
به نظرتان نباید برای شنیدن و دیدن هر اثری هزینه‌ی آن را هم پرداخت کنیم؟ و به این دزدی ِ تاریخی (کپی و دانلود غیرمجاز) ادامه ندهیم؟

دریا در من

وقتی برای نخستین بار جمعه را شنیدی، کجا بودی؟

قصه‌ی دوماهی قصه‌ی چند سالگی تو بود؟
نیاز را کنار عطر کدام یار تجربه کردی؟
هفته‌ی خاکستری را کدامین روز ورق زدی؟
چه گونه از بوی خوب گندم مست شدی؟
حرف، نفس، هجرت، کودکانه، همیشه غایب، نفرین نامه، قدغن، بی‌بی آبی و … را در خلوت کدام شب نفس کشیدی؟

دریا در من

من در این کتاب، برای تو خواهم گفت که به هنگام نوشتن جمعه کجا بودم و در کنار نفس‌های کدام یار از نیاز نوشتم.

دریا در من

دفتری‌ست از گزینه‌ی ترانه‌ها
به همراه یادها و خاطره‌های آن همه سال.

“شهیار قنبری”

- یادش به خیر، هیچ وقت طعم خوشحالی روزی که این کتاب را گرفتم فراموش نمی‌کنم.
ده سال گذشت.

سرنوشت‌بافی

سرنوشتی که تا امروز بافتم: بعضی جاهایش گره نزدم یا شُل زدم. بعضی وقتها پودکشی نکردم، به نقشه نگاه نکردم، خوب دفه نزدم، کج بافتم، چله‌های شُل و صفتی داشتم. حالا دیگه نمی‌تونم برگردم عقب و دوباره ببافم، باید چله‌هایش را قیچی کنم. چله‌های تازه‌ایی بکشم، نخ‌های خوش‌رنگ‌تری از جنس ابریشم کار کنم، نقشه‌ایی زیباتر بیابم و ظریف‌تر از گذشته ببافم، گل‌هایش را برجسته‌ ببافم، گره‌هایش را محکم‌تر بزنم و پودهایش را با دقت بکشم تا مقاوم‌تر و خوش طرح‌تر از گذشته باشد تا دیگر نیازی به بریدن تار و پودهایش و بافتن دوباره نباشد.

یه کوچولو

دوست دارم یه صبح ِ زود، وقتی که گرمی و خوابی، آروم بیام در ِ گوش‌ت بگم: دوسِت دارم.